حميد احمدى

61

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

كرده بود ، با ديدن چنين طغيان قبيله‌اى خطرناك و همه‌جانبه عليه اسلام ، هيچ انتخابى جز مماشات با نظام حاكمِ موجود برايش باقى نماند ، اما هيچ‌گاه به صورت فعّال در مدت بيست‌وپنج سال خلافتِ سه خليفه ، در عرصه سياست و اجتماع حاضر نشد و در جنگ‌هاى ارتداد نيز موضع فعالى نگرفت ، اما در مواقع اضطرار و نياز با حفظ حالت كناره‌گيرى ، به خاطر مصالح اسلام از يارى حكومت دريغ نمىكرد . او آن‌چنان كه انتظار مىرفت ، به تصحيح اشتباهات دولت‌هاى پيشين پرداخت و از سياست‌هاى نادرست آنان انتقاد كرد . با اين حال عشق قهرمانانه و احساس جانبازىاش در راه عقيده و ناديده انگاشتن دردها و شكايات شخصى ، بر وى چيره بود . ايشان حتى خلفا را از ارتكاب اشتباهات جدى كه اغلب در آستانه انجام آن بودند ، حفظ مىكرد . خلافت عمر و مواضع امام على عليه السلام عمر با وصيت و طراحى خليفه اول به خلافت رسيد . متن وصيت ابوبكر براى خلاف عمر چنين است : اين وصيت‌نامه‌اى است از ابوبكر ، جانشين پيامبر خدا ، به مؤمنان و مسلمانان : من عمر بن خطاب را به‌عنوان حاكم بر شما منصوب كرده‌ام . بنابراين به او گوش فرا دهيد و از وى اطاعت كنيد . من جز به‌منظور صلاح شما او را به‌عنوان حاكم تعيين نكرده‌ام . « 1 » عمر به مدت 10 سال ( 13 - 23 هجرى ) خليفه و حاكم اسلامى بود . او از طائفه بنىعدى از طوايف قريش ، و مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغيره از تيره بنىمخزوم بود كه در جاهليت از هم‌پيمانان بنىاميه به شمار مىرفت . وى سال‌ها پس از بعثت ( در سال ششم و يا سال نهم ) « 2 » اسلام آورد . عمر در دوران حضور پيامبر در مدينه ، در حوادث و جنگ‌ها حضور داشت ، گرچه تاريخ خاطره ويژه‌اى از او به يادگار ندارد . « 3 » زمانى كه ابوبكر حكم خلافت عمر را به دست او سپرد تا بر مردم بخواند ، شخصى در راه از او پرسيد : در اين نامه چيست ؟ عمر گفت نمىدانم ، اما من اولين كسى هستم كه از آن اطاعت

--> ( 1 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهج‌البلاغه ، ج 1 ، ص 174 . ( 2 ) . ابوالحسن على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 321 . ( 3 ) . رسول جعفريان ، تاريخ سياسى اسلام ( تاريخ خلفا ) ، ج 2 ، ص 61 .